تبليغاتX
تمناي وصال
جمعه بیست و هشتم دی 1386
شب عاشقان
مسلخ عشق خون مي خواهد و حسين عاشقي كه دم برنياورد از تيغي كه بر گلويش مي كشند. شبانگاه عاشوراست، پروانگان بيدل حلقه عشق بر گرد دوست زده اند تا حديث دل بشنوند. ولي نه! قصه درد است و جدايي! امام عشق، شرح فراق مي سرايد، بند محبت وا مي كند، جام ”مي“ مي ستاند، و اذن آزادي مي دهد:

 ” يارانم! وفادارتر از شما نديدم. خدايتان از جانب من پاداش نيكتان دهد. بدانيد كه بيعت خويش از شما برداشتم و اذن رفتن دادم. در سياهي شب، هريك از شما دست يكي از خاندان مرا بگيريد و پراكنده شود كه اين جماعت مرا مي جويند و به غير من كاري ندارند.“ (1)

  ياران عشق مجروح از اين شلاق سخن، ناله بيتابي از دل كشيده، چشمه اشك بر ديده جاري مي كنند. وفاي عشق نه اينست حسين! نه يك بار، كاش هزار جان ناقابل بر شعله عشقت خاكستر كنيم. در آزمون كربلا، ياران را لياقت بسيار است، مي گويند: ” ما را برويم و شما را تنها بگذاريم؟! ما يك جان بيشتر نداريم كه فدا كنيم، اي كاش خدا هزار جان پي در پي به ما مي داد و همه را در راه تو فدا مي كرديم.“ عباس پيشاپيش همه گفت.

    پسران مسلم گفتند: ” به خدا ما هرگز چنين كاري نخواهيم كرد. جان و مال و كسان خود را فداي تو خواهيم كرد و همراه تو مي جنگيم. خداوند زندگي بعد از تو را سياه گرداند.“ مسلم بن عوسجه اسدي گفت: ” آيا از تو دست برداريم در حالي كه دشمن اين چنين تو را محاصره كرده؟! مگر عذري در پيشگاه خدا داريم؟! نه، وا... از دامان تو دست برنمي دارم تا با نيزه ام سينه اين قوم را سوراخ كنم و با شمشيرم بجنگم و اگر سلاحي در دست نداشته باشم با سنگ مي جنگم و هرگز تو را تنها و بي ياور نخواهم گذاشت تا اينكه در ركاب تو كشته شوم.“ سعيد بن عبدا... حنفي، همان كه نماز عشق امام را سپر شد، گفت: ” به خدا اگر بدانم كشته مي شوم، سپس دوباره زنده شده و مي سوزم و خاكسترم به باد مي رود و هفتاد بار با من چنين كنند از تو جدا نشوم تا در راه تو جان دهم. پس چرا چنين نكنم كه يك بار كشته شدن است و سپس كرامتي كه هرگز پايان نمي پذيرد.“ زهير بن قين هم گفت: ” به خدا سوگند اي فرزند پيامبر، دوست دارم هزار بار كشته شوم و دوباره زنده گردم و آماده هستم كه خدا مرگ را از تو و اين جوانان و فرزندان و خاندان تو دور سازد “

    ياران همه غزل عشق سرودند تا حسين مطمئن از ايمان عاشقان عاشورايي، نويدشان دهد كه: ” فردا تمام ما شهيد خواهيم شد و احدي از بين ما زنده نمي ماند.“ (2) با بشارت حسين، گل از گونه هايشان شكفت و شاه بيت غزل را با هم سرودند: ” الهي شكر“

پي نوشت ها:

1ـ تاريخ طبري، ج4، ص 317

2ـ همان

نويسنده: مهدي حسينقلي زاده

 

+ جمعه بیست و هشتم دی 1386